[برگرفته از: نگره، نقد ادبیات داستانی، دفتر چهارم؛ انتشارات فرهنگ کاوش، تابستان 1387. این متن با کسب اجازه از نویسنده، ناشر و دبیران محترم مجموعهی مذکور در اینجا آمده است. سپاسگزار ایشانیم.]
داستان یک روز دیگر را راوی ـ نویسنده خطاب به مخاطب شروع میکند و میگوید داستان ماجرای سرگذشت «چارلز» (چیک) بنتو است که هرچه را بر او اتفاق افتاده به نویسنده منتقل کرده و بخشهایی را هم نویسنده از دفترچهی خاطرات و یادداشتهای وی استفاده کرده.
چکیده
چیک ده سال پیش مادرش را از دست داد و از آنجا که خود را بهشدت وابسته به او میدید، زندگیاش از هم گسست. او کمکم در محیط کار و سپس خانه دچار بحران میشود، به الکل روی میآورد و از کار اخراج میشود و همسرش نیز او را ترک میکند. چیک دائم به یاد مادر است و میداند که اگر او را داشت از منجلاب کنونی خلاصش میکرد. چیک حتا از جانب دختر جوانش هم طرد میشود؛ تا جایی که بدون اطلاع پدر ازدواج میکند. تنهایی و نومیدی بر چیک چیره میشود و در نهایت تصمیم به خودکشی میگیرد. برای عملی ساختن این تصمیم عمداً در اتوبان تصادف مهیبی میکند، اما با وجود شدت تصادف، زنده میماند. او سپس در حالت مستی خود را از ارتفاعی بلند به پایین پرت میکند. این بار هم نهتنها جان سالم به در میبرد بلکه مادر (مردهاش) را هم ایستاده در برابرش میبیند. این دیدار آغاز یک سفر نیمهخیالی و نیمهواقعی برای رودررو شدن با هویت حقیقی خود و شناخت ریشههای ناکامیهای فردی اوست؛ سفری که او را به زندگی و زندگی را به او بازمیگرداند. چیک با مادر همراه میشود و از این رهگذر فضای خانواده و اخلاقیات پدر و مادر را بهمرور میبیند. آنچه چارلز از اینجا به بعد به صورت خردهروایت و مقطع تعریف میکند، لحظهها و صحنههایی است که همراه با مادر و پدر سپری کرده.
والدین چیک
پدرش لئونارد با وجودی که مذهبی نیست از سر تحکم و خودرأیی اصرار دارد که چیک کاتولیک باشد، درحالیکه مادر او «پائولین» پروتستان است و نسبت به پدر رفتار آسانگیرانهتری دارد. پدر همچنین از خردسالی میخواهد چیک را با بیسبال آشنا کند تا در آینده از او بازیکنی فوقالعاده بسازد. در مقابل پائولین (پوسی) او را تنها به درس خواندن و رفتن به دانشگاه تشویق میکند. چیک در یادداشتهایی که بر جا گذاشته و بعضاً در لابهلای رمان نیز به آنها استناد شده، بارها اعتراف میکند با اینکه همیشه از سوی مادرش حمایت شده، اما در مقابل هیچگاه از مادر حمایت نکرده و عاشق پدری بوده که عشقش را درون گاوصندوق گذاشته. درواقع او بیشتر پسرِ پدرش بوده تا مادرش و اکنون علاوه بر ابراز ندامت، نوعی دوگانگی و بحران روانی را هم سپری میکند.
چارلی (چیک) در خردهداستانها و تکهوقایعی که عنوان «دفعاتی که من از مادرم حمایت نکردم» دارد، روابط خود با مادر، ناسازگاریها و نیز شرایط سختی را که بر مادرش بعد از جدا شدن از پدر گذشته بازمیگوید. چیک که سعی میکند دلیل جدایی پدر و مادرش را جویا شود، خود نیز میداند که به واسطهی نزدیک بودن با پدر، فراموش کردن مادر و بروز رفتارهایی ناسازگارانه تنها خودش مقصر ناکامیهای زندگی زناشوییاش است و اگر همسر و دخترش او را ترک گفتهاند، دلیلی جز بدیهای وی ندارد. البته دیگر منشأ سرکوبهای روانی و فرو ماندن آرزوهای چیک، فقدان پدر بعد از ترک خانه و در عین حال حضور ذهنی و عینیِ گاهبهگاه او در زندگیاش بوده است. چیک بعد از رفتن پدر از خانه، هم خود را فرزند طلاق و انگشتنمای مردم میبیند و هم تکیهگاهی را که ــ بهاشتباه ــ بیش از حد به او متکی بوده از دست میدهد و همین مسئله مادرش را نزد او به مقصر اصلی ماجرا تبدیل میکند. چیک حالا از مادر سراغ اقوام و شجرهنامهاش را گرفته و سعی میکند کسانی را که فراموش کرده به یاد بیاورد. او به اتفاق مادر برگهای گذشته را ورق میزند، هویتش را بازمیکاود و کمکم خلأهای روانی و شخصیتی خویش را جبران میکند. او متوجه میشود که دلیل جدایی پدر و مادر اختیار کردن همسری دیگر توسط پدر بوده است و دانستن این مسئله ــ که همواره آن را معمایی ناگشوده و گناهش را متوجه مادر میدانسته ــ موجب تحول در او میشود؛ به گونهای که بعد از پایان همراهی با مادر الکل را کنار میگذارد و قصد خودکشی را ترک میکند و با همسر سابق و دخترش روابطی دوستانه برقرار میکند.
قالب و مضمون
یک روز دیگر میچ البوم با وجود همراه داشتن مشخصههای متافیزیکی و خیالی، اثری واقعگرا و شاید کمی فانتزی و کنایهآمیز است. قبولاندن حضور بعد از مرگ، حقیقتجویی، برانگیخته شدن، مقاومت، پرهیز از افراطگرایی و مضامینی از این دست که بلافاصله پس از استیصال و فروپاشیِ روانی و مرگطلبیِ فرد ظهور مییابند، تنها در داستانی با مشخصههای متافیزیکی و فانتزی قابل طرح است؛ هرچند باید اعتراف کرد که البوم در این کار به ورطهی کلیبافی، مبالغهگویی، ماوراءگرایی و دور شدن از منطق داستانی نیفتاده و قالبی متناسب برای بیان نتیجهگیری و شرح سرگذشت چیک انتخاب کرده است. رمان با داشتن جنبههای عاطفی و ملودراماتیک علاوه بر در بر داشتن خردهداستانهای متعدد ــ حتا طنز و سرشار از کنایه ــ و نیز به تصویر کشیدن موقعیت انسان سرگردان و بیتصمیم جامعهی امروز، نوعی ادای دین به مادران به شمار میرود. صداقت انسان با خویشتن، شهامت رودررو شدن با گذشته و قصورات گذشته و جایگزینی حقایق به جای پیشفرضها و احتمالات از دیگر اصولی است که رمان برای دست یافتن به یک زندگی اصیل و آسوده لازم میشمارد. شاید بیش از هرچیز، همین ویژگیهاست که از کتاب اثری پرفروش و خوشاقبال نزد جامعهی خانوادهدوست آمریکا ساخته. به بیان دیگر، این رمان را میتوان در زمرهی ادبیات عامهپسند و مردمی دانست که با ریتمی سریع، وقایعی
پیاپی، روندی ساده و خوشخوان، مضمونی خانوادگی، پایان خوش و ساختاری نزدیک به رمانهای نوجوانانه هر خوانندهی عادی و غیرحرفهای را با خود همراه میکند.
دیالوگها
رمان میچ البوم متکی بر دیالوگ و اساساً تمام آن گفتار است؛ چرا که جاهایی هم که از دیالوگ خبری نیست واگویههای راوی جریان دارد. جدای از آن باید به کیفیت عبارات و خلاقیت نویسنده در ساختن گفتارهایی منطبق با شخصیتهای داستان هم اشاره کرد که برای هر فرد، زبان، لحن و کاراکتری ویژه تراشیده و نگرشها، قضاوتها و درنتیجه الفاظ و جملات منحصربهفردی در دهان آنها گذاشته؛ تا جایی که پارهای از گفتههای آنان به ضربالمثل و تکهکلامهایی ماندگار و فرهنگ عامهای شباهت پیدا میکند. نکتهی دیگری که به لحاظ زبان فردیِ آدمها جالب توجه به نظر میرسد به روایتگریِ موازی چیک از دو زمان گذشته و حال بازمیگردد. داستان از زمان حضور یا تجسم حضور مادرِ فوتشدهی چیک با روایتی موازی پیش میرود، یعنی بخشی به وضعیت حال و ارتباط غیرعادیِ او با مادرش اختصاص دارد و بخشی دیگر شامل بازخوانی و مرور گذشتهای است که آن نیز تصویرگر روابط چیک در کودکی، نوجوانی و جوانی با اطرافیان ــ بهویژه مادرش ــ است و این مقاطع زمانی به صورت یکدرمیان و با عناوینی گویای ماجرای همان مقطع جلو میرود. آنچه در این شیوه میبایست رعایت شود و در این رمان به بهترین نحو انجام شده، ارائهی سیما و رفتار متفاوت و در حال رشدِ چیک در کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگسالی با نگرشها و تخیلات مختلف است که طبیعتاً هر یک شخصیتپردازی، باورسازی و جهان ذهنیِ خاصِ خود را میطلبد. آنچه از چیک کودک و مناسباتش با اجتماع، درک روابط خانواده با اجتماع و نگاه جامعه به آنها (مخصوصاً به مادر خوشسیمایش) ترسیم میشود، دنیایی مجزا دارد و آنچه از روزگار فعلی و درهمریختهی امروزش به تصویر درمیآید، حکایت از جهان ذهنی دیگری با دغدغهها و پریشانیهای دیگر دارد؛ با این حال شخصیت چیک و سایرین در دو و چند مقطع زمانی به شکلی پرداخته شده که خواننده شرایط امروز او را تداوم وضع گذشته و خصایل امروزیاش را نیز زاییدهی همان رخدادها و وقایعی میداند که به مثابه فصلهایی مهم و تأثیرگذار از زندگی و به صورت پارهروایت در خاطر او مرور میشود. این حوادث به ترتیب و انتخاب راوی در پی هم و به صورت موازی میآید تا زمانی که از یک سو به موعد مرگ مادر میرسد و از سوی دیگر حقایق مربوط به پدر و ماجرای زوال خانواده افشا میشود.
یک روز دیگر، از آن دسته کتابهایی است که میتوان به خوانندگان توصیه کرد تا با مطالعهی آن بهعنوان اثری سهل و ساده، خوشریتم و با موضوعی خانوادگی، متوجه آن بخش از ادبیات روز جهان شوند که مفاهیم بشری و دغدغههای اجتماعی انسانِ معاصر را بدون پیچیدگی و با لطافت و جذابیت بیان میکند.